پریود و پوکی مغزی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 2:36
نوشته بود یه شبی از ماه هست که توی اون همه چیز برای زن ها تموم میشه. به آخر خط می رسن. و روز آینده صبح ش؟ پریود میشن :) (gun) (brain)واقع بین شدن تنها کمکی که بهم کرده اینکه این جور شب ها چت جدی نکم با کسایی که انتخابم بودن شونه توی زندگی م. حتی اگه دلگیر شده باشیم اون لحظه . آناتومی بدن زن رو خوندن...
بسیار زندگی کن و کم عمر! - تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 17:29
هنوز دکتری تمام نشده دلتنگش هستم. همین است که میانه ی پیپر های آخر ترم بلاگفا را باز میکنم که چند خطی بنویسم مبادا دنیای الف از یادم برودو باز دوان دوان برمیگردم سر مقالات کنفرانس. می خواهم چند کلمه بنویسم: دفترخانه 256، خیابان پرستار، مثلث احساس، لام تا کلام... مبادا فراموش کنم چه سوم بهمن فرخنده ا...
باز آ بازآ! - تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 12:42
خلاصه. امشب احساس ده از ده خوشبختی دارم! آرد ها را بیخته و الک م را آویخته ام. مرگ بیاد یقه ام را بگیرد، یک ماچش هم می کنم! راضی ام از مجموع کرده و نکرده هایم تا سی سال. از خالصانه تا خودخواه ترین عمل هایم. از زیباترین خاطره ها که برای دیگران ساخته ام تا فریکی ترین لحظه ها که برای خودم رقم زده ام و ...
رژ قرمز من کو؟ - تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 0:48
دلم لک زده برای اینجا. مثل زنی که یادش نمیاد کی آخرین بار رژ قرمز زده ): اما باید ساختار گرایی و مدل مرکز پیرامون بخونم... شاید اخر شب برگشتم و نوشتم. Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 0:48
تهران 1402 هیچ شبیه دهه 90 نیست. من هم-البته تنهایی آدم ها بدجور توی ذوق میزنه. تلخ تر اینکه باهاش میخوان به هر قیمتی کنار بیان: با غرق شدن توی کار. با پناه گرفتن توی دانشگاه ها و ادامه تحصیل دادن. با ماسک استقلال زدن و به تحقیر از جنس مخالف یاد کردن. با سیگار. با سکس. با موزیک. با میک آپ و باشگاه و...
بگو خدامی.... - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 23:56
بدنم کوفته ست مثل فاکینگ لگ دی های باشگاه. توان نوشتن این همه جزییات رو ندارم اما میترسم یادم بره. مثل یه خواب شیرین که پشیمونی از بیدار شدن ازش... | اتفاق - روزبه بمانی |
فندق - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 23:56
آمدم از ریکاوری بعد تهران بنویسم و اینکه آنقدر فندق دوست دارم که گمونم آخرم بچه م شبیه فندق گرد شه که... بانک مهر به محض انلاین شدن و تغییر سه باره ارقام ش دوباره آرامش حاصله اون همه فندق خوردن رو به باد داد پیر میشم تا وام این بانک رو بگیرم :/..هرچی اسم و رسم مذهبی داره ادمو گه خور میکنه... حتی اگه...
بلاگفا بیا توئیتر من باش - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 23:56
زنگ زدم آرش مهر رو براش بگم میخنده میگه می بینی چرا اون روز اون قدر عصبانی شدم؟ اشکالی نداره نماوا ببین. میگم ایتس نات مای تایپ اما بلک میرر دیدم و سر شدم. راضی ام از زندگی اگه قرار بود آینه سیاه ببینم یا جای خالی سلوچ رو بخونم یا قمار باز شمس و مولانا رو از حنجره ی چاووشی بشنوم. خداسرشاهده. راضی م....
رندانه ازین خرقه سالوس برآیید! - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 13:19
در مورد نبرد سترن و اورانوس نوشتم که زمان انتخاب است: انتخاب بهشت یا جهنم. مطمئنا همه ما در وهله اول جواب می دهیم که مسلما بهشت. اما حقیقت این است که برای رسیدن به بهشت چه بهایی را آماده ایم تا بپردازیم؟چون اورانوس و سترن ما را از منطقه امن مان بیرون می کشند تا برای رسیدن به آزادی و رهایی از زندانی ...
برای ایرج ارجمندم... (پارت اول) - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 13:19
با مغز در حال انفجار با اخبار هر روز ایران می خواهم برایت بنویسم که تمرکز را سخت تر از آپولو هوا کردن می کند...مغزی که پر از تصویر های بهتری برای نوشتن بود تاماه پیش: از سرسبزی خانه های گیلک که خیس از باران کشف شان می کردیم تا آن گازهای جانانه از بلالی ها در خلوت مرداب سراوان.... از سلفی قدی در آینه...
#برای بلاگفا - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 13:19
*یا این روزنوشت از یه آدم شیرپاک خورده:امروز کنار یک دختر بورکینافاسویی نشسته بودم!! هیچ تعجب نکن! دوستش ازش پرسید تو از کدوم کشور بودی؟ و او گفت: بورکینافاسو! من اصلا توجهم به آنها نبود، اما با شنیدن این کلمه، نیم شاخی درآوردم و توجهم بهشان نیم جلب شد، و البته اول حس کردم اشتباه شنیده ام. با این حا...
تولد 29 سالگی! - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 13:48
این حیاط خلوت را بوی قورباغه برداشته :/. تا بلاگفا را باز میکنم یادم می افتد تا کجای داستان را نوشتم:  وجودش را؟ انکارش را؟ خشم بعد از حادثه را؟ سوگواری در پی آن را؟ دوباره امید واهی پیدا کردن و بدنیال چاره بیچاره شدن م را؟ دست کشیدن و پذیرفتن ش را؟ از ترس  قالب تهی کردن و خودم را به کوچه علی چپ زدن...
1400 یا همان سال بزرگداشت کشتی فرنگی! - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 13:48
آخیش! 1400 تمام شد.تا چند سال پیش می گفتم همه ی سالهای عمرم یک طرف و سالهای ارشد به اینور، یک طرف (94 به بعد-23 سالگی و دانشجویی و قصه های بعدش). چرا که هر |سال| اصالتی داشت برای خودش و به خودی خود در دلش هم درس داشت هم کار هم رابطه هم تجربه و همین صحبت ها. اما 1400 یک تفاوت عمده باماقبلش داشت.  تفا...
س ف ر - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 13:48
حال بد ناله شد صدا شد موج برداشت سمت زبانم چرخید و گفت میشه بذارین به روش خودم برم این سفرو؟ تیر کشید عصب شد رفتم توی دستم خواست دستگیره در رو بکشه و بگه همین جا، همین دو راهی که یه سمت ش برای تهران میره من پیاده میشم با فاطمه. پس کشیدم ش. یادش آوردم هنوز وقت ش نیست.  حال بد اشک شد استفراغ شد لب شد ...
Ctrl+... - تاریخ: 1399/1/14 ساعت: 5:01
Can't remember any more the days that used to have a day after for me...since it's been along time that my every fucking day starts and goes on like thisآبان 98آذر 98دی 98 بهمن 98اسفند 98 فروردین 99.... آبان 98 ...آذر 98... دی 98... بهمن 98...اسفند 98... فروردین 99.... آبان98........
آبانی که نفهمیدم چطور گذشت و شد 18 آذر :| - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 23:21
چه خبرته ای عمر؟ چرا این همه عجله و شتاب؟ حالا که تازه داریم می فهمیم چی میخوایم و کی هستیم چرا اینطور زود میگذری؟ تو باید بمونی. باید آرام تر بگذری.به جای اون سالهایی که درست مثل کیک تولد میشه با یه
دی 98 - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 23:21
جوون های مردم را کشتند سه روز جشن گرفتنددروغ گفتند به مردم به خانواده های گل های پر پر به کل دنیاااااحقیقت را پوشاندند وآخرش بی عذرخواهی، بی استعفا، بی جبران کردن، تهدید کردن و پول گلوله گرفتند و با پ
پای چپِ جهان را با اره ای بریدند.... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:56
Twenix جان کاش اسم تو می آمد در صدر "وبلاگ دوستان" بروز شده. می خواندمت ببینم تو هم مثل من به طور باورنکردنی آدمِ زندگی شده ای؟ تو هم گه گداری دلت هوای شاخ های فکرت را میکند- همان ها که وقتی لب به حرف
Peaky Blinders - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:56
چقدر شبیه ش بود... انقدر کحس کردم اینجاست. . و؟ ترسیدم. ترسیدم از نزدیک بودن ش. دور را نزدیک ترین کردم و حالا حتی یه شباهت انقدر ترسوندنتم. چه کاری ه میکنی آخه دختر....
دنیا پر است از تو و خالیست جای تو - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:56
اینم شعری که روی مزار صائب نوشته بود و سیر نشدم از خوندنش... حفظش کردم (: در هیچ پرده نیست، نباشد نوای توعالم پرست از تو و خالی است جای تو در مشت خاک من چه بود لایق نثار؟هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو صائب چه ذره است و چه دارد فدا کند؟ای صد هزار جان مقدس فدای تو....